-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تا به دنیا آمدی در بین سرها سر شدی بهـتـرین معـنا برای سورۀ کـوثر شدی بیگمان اعجاز خلقت بودی و در بین خلق بعد قرآن دومین اعـجـاز پیـغـمبر شدی عـشق لازم بود شکل تـازهای پیـدا کند اینچنین شد که عروس خانۀ حیدر شدی زن نبودی، شیرزن بودی که تا پایان عمر یکتـنه سنگ صبور فـاتح خـیبر شدی پای پیغـمبر نشستی، پای حـیـدر بیشتر بهترین دختر که بودی، بهترین همسر شدی شعر وقتی که حماسی میشود باید نوشت: پشت در ماندی ولی پشت و پناه در شدی یاس بیهمتای خلقت! تو همیشه زندهای عذر میخواهیم اگر در شعر ما پرپر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خیر کثیر حضرت کوثر که جاری است عمری قرار هر تپش بیقراری است چشمی که دوختم به رهش، چشم یاری است از نفحهاش هوای زمستان بهاری است گل در جوار فاطمه نیکـوسرشت شد دی ماهمان به برکـتش اردیبهشت شد تا عـطـر کـوثـرانـه بـگـیرد بهـارمان در دست اوست گردش لیل و نهارمان دنـیا بـدون او که نـیـایـد بـه کـارمـان تـقـدیم حـضرتش همه دار و ندارمان بانی فیض و برکت هر سال فاطمهست آئـیـنـۀ مـحـول الاحـوال فـاطـمـهسـت زهـرا هـمـان صـبـیـۀ پـیـغـمبر آفرین زهـرا هـمـان مـطـهـرۀ حـیـدر آفرین زهــرا یـگــانــه والـدۀ شــبّــرآفـریـن گفتا به خلق فـاطـمـهاش داور: آفرین هرجا قلم ز حضرت صدیـقه یاد کرد لولاک...را نوشت و بر آن استناد کرد کمپانی عاجز است چنان نـیّر و فـؤاد درک بشر کم است و کمالات او زیاد زهرا نگو، بگو که علمدار عدل و داد تـنـدیـسی از مـقـاومت و مـادر جهـاد بنیانگذار مشی و مرام حـسـینی است یک جلوه نیز از جلواتش خمینی است هـسـتی پس از تـولـد او آبـرو گـرفت باید برای بـردن نامـش وضـو گرفت روزی که داد سفرۀ ما عطر و بو گرفت رهبر که رزق کشور خود را از او گرفت چشمش به دست حضرت زهرای اطهر است جانم به این پسر که بدهکار مادر است قالب شکست و با غزلی زیر و رو شدم در اخـتـیار اُمِّ ابـیـهـاست هـوش و دم بـیآبــرو رســیــدم و بـا آبــرو شــدم تنهـا نه او که عـاشـق عـشاق او شدم در بزم انس؛ نوکر زهـراست مونسم من دستبوس تکتک سادات مجلسم توفیق نوکری در این خانه قیمتیست شیعه به نام مـادر سادات غـیرتیست در هر دعای حضرت صدیقه برکتیست این دورهم نشـستن امروز نعمتیست شعرم کـشید زحمت حرف نگـفـته را شاید تـلـنگـری زنـد اذهـان خـفـته را دیـروز شـهـر را تب بـالا فـرا گرفت هر کوچه را شمـیم مسیحا فرا گرفت روح خدا زمین و زمان را فراگرفت درس از مرام حضرت زهرا فراگرفت آن ناخـدا که در دل طـوفـان بلـند شد بـا اقـتـدا بـه شـاه شـهـیـدان بـلـنـد شد بعـد از خـدا قـسـم به الـفـبای انقـلاب خـون دادهانـد مـلـت مـا پـای انـقـلاب دیگر چه گـویم از برکـتهای انقلاب مـائـیم و صبـح روشن فردای انقلاب این انقلاب مظهـر الطاف مـادر است این مرز و بوم، کشور زهرا و حیدر است امـروز زیـر سـایـۀ دین پـا گـرفـتهایم از دشـمن ابـتکـار عـمـل را گرفتهایم در صدر فـاتحـان زمان جا گرفـتهایم امروز زهـر چـشـم ز دنـیا گـرفـتهایم دیگر به ظلـم ابـرهـه مـا تن نمیدهیم در معـرکه مجـال به دشـمن نمیدهیم پـایـان حـکـمـرانی حکـام ظـالـم است با شعـیان هرآنکه در افـتاد نادم است تنـهـا عـلاج کار به دسـتان قائم است آن قـائـمی که منـتـقـم آل فـاطـمـهست آنها که در سـپـاه ولیـعـصـر لازماند سـیـدرضی مـوسـوی و حاج قـاسماند فـردای قـاسـطـیـن فـلـج دیـدنـی شـود تصویر کـفر و گردن کج دیدنی شود روز ظهـور جـشن فـرج دیـدنی شود مهدی رسد، مناسک حـج دیدنی شود راهـی شــود بـه نـیـت آزادی بــقــیـع مـائـیـم و رونـمـایـی از آبـادی بـقـیـع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـشکـاتِ ذاتِ قـدسی و نـورِ اِله، تو هم روشنیّ صبح و طلـوعِ پگـاه، تو بـر ذاتِ پـاکِ حـیّ تـعـالی گـواه، تو از هولِ رستـخـیـزِ قـیامت، پـنـاه، تو جانِ نبی و کُـفو عـلی، بانوی بهشت تا حشر از کرامتِ تو میتوان نوشت از ساقِ عرش، از طرفی دیگر آمدی در مُـصحـفِ کریمِ خـدا کـوثر آمدی حـوریهای به هیئتِ انـسـان در آمدی بـیـنِ زنـانِ بـرتـرِ عــالَـم ســرآمـدی اُمُّ الـفــضـائـلـی و نـداری نـهــایـتـی «ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی» ای در بـیـانِ قـدر تو الـکـنْ زبـانِ ما بیرون ز درکِ کُنه مقـامت، توانِ ما «ای برتر از خیال و قیاس و گمانِ» ما محتاجِ توست در همه عصری جهانِ ما گوئیم هرچه، حوصله را سر بیاورد بـاید خـدا به شـرحِ تو محـشر بیاورد سـارا و مـریم، آسـیه و هـاجـر آمدند خـیلِ فـرشـتـه از طـرفِ داور آمـدند در زادْروزِ تـو همگی یکـسـر آمـدند بهـرِ طـوافِ شـافـعـۀ محـشـر آمـدنـد سِّرِ خَـفی در عـالَـمِ ایـجـاد شد عیـان گنجینهای گشوده شد از غیبْ بر جهان کوثر، کریمه، مهدیه، راضیّه، فاطمه نجمه، زکـیّه، صالحه، عـالیّه، فاطمه عَذرا، صفـیّه، طاهره، انسیّه، فاطمه حَورا، علیمه، فاضله، مرضیّه، فاطمه در شأن و جایگاهِ تو ای مظهرِ وَدود " لَـولا لَمـا خَـلـَقْـتُـکُـمـا" آمـده فـرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وسعت اَمُّ القـرى آنشب بسیط نـور بود شوق در سعى صفا، كعبه محیط شور بود از طلوع مهر ایمان چشم شیطان كور بود چشم بد از خانه بیبى خدیجه دور بود همنفس با شب پیمبر تا سحر احیا گرفت كوثر تسبیح را از دست اعـطینا گرفت راز هستى تا در آغـوش پیـمبر پا نهاد نقش صد گلبوسه بر باغ لبش طاها نهاد داغ حسرت بر دل عاص بن وائلها نهاد حضرت حق نام این مولود را زهرا نهاد قدسیان در وجد و حال این نام را نجوا كنند این معـما را بگو تا اهل دل معـنا كـنند كیست زهرا كوثر فیاض رب العالمین كیست زهرا عصمتِ الله در روى زمین كیست زهرا رشتههاى چادرش حبل المتین كیست زهرا خلوت آراى امیرالمؤمنین آفرینش جلـوهاى از یك نگاه فاطمهست روز محشر خلق عالم در پناه فاطمهست كیست زهرا هَل اتى و قدر را شأن نزول كیست زهرا طاهره انسیة الحورا بتول كیست زهرا خیره بر اوج مقام او عقول كیست زهـرا آنكه شد اُمِّ ابیهـاى رسول مصطـفى مـأمـور تكـریم مـقـام فـاطمه پیش پا برخاست بر عرض سلام فاطمه كیست زهرا آنكه شمع عشق را پروانه بود كیست زهرا آنكه او را از بلا پروا نبود كیست زهرا آنكه بر باغ نبى ریحانه بود كیست زهرا آنكه جان وحى را جانانه بود جبرئیل افتاده بر خـاك درش بهر سلام شعر خلقت راست حُسن مطلع و حُسن ختام یاس پیغمبر كه عطرش در فضا پیچیده است مصطفى از شوق جنّت سینهاش بوئیده است دست او را مثل قرآن بارها بوسیده است لیلة القدر است و قدرش بر همه پوشیده است قدر او را مصطفى و مرتضى دانند و بس نور او شد انـبـیا را در بلا فـریـاد رس فاطـمه آمد امـیـرالمـؤمـنین را یـار شد حجـم فریادش به فـرق تیرگى آوار شد نور او تكـثـیر شد یعنى نبى تكـرار شد در دفاع از عشق مجروح در و دیوار شد پشت در فریاد یا حیدر شعار فاطمه است شیعه تا روز قیامت وامدار فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از اشکها، از خندهها، از ما خبر داری هر لحـظه از انـدوه آدمها خـبـر داری از کاسههای خالی، از باران نخـلستان از تشنگی، از قحطی خرما خبر داری شهری گرسنه در کنار کوهی از الماس از دزد مـعـدنهای آفـریـقـا خبر داری شاید نـماز صبـحگـاهی در فـلـسطـینی از رازهـای ســورۀ اسـرا خـبـر داری دیوارهـایش را نوازش میکـند دسـتت از غصههای مسجدالاقصی خبر داری از مرگ گـنـدمزار زیر چکـمۀ دشـمن از جنگ، از سوغات امریکا خبر داری تنهـا نه از ما شـیعـههـا، از آه آن هندو وقـتی تـوسـل کرد بر بـودا خبر داری شـاید تو را نـشـنـاسد اما درد دل کرده شـاید نـمیبـیـنـد تو را، اما خبر داری یکشنبهها ناقـوس با شوق تو میخواند از معـبـدی مـتروکه و تنها خبر داری هر صبح گنجشکان شکایت میکنند از ما از شِکـوۀ گـنجشکها حتی خبر داری تـنهـا دلـیل دلـخـوشـیهای مـنی وقـتی میدانم از حـالم همین حالا خبر داری شمشیر صیقل میدهی در خیمهات یعنی آری خبر داری تو، از فردا خبر داری از شوق تو، شعرم ردیفی تازه میخواهد آن صبح زیبا ذوالفقارت را که برداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اینچنین احـساس کردم بین رؤیا بارها میزنم بوسه به دست و پایت آقا بارها خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها با چنین وضعِ وخیم و رو به قـبلهبودنم حال و روزم را شدی هر روز، جویا بارها ای طبیبی که به دنبال مریضت میروی! با وجـودی که مرا کـردی مـداوا بارها کور بودم که تو را نشناختم، عیب از من است شد حـجـابِ دیـدگـانم حُـبِّ دنـیـا بـارها این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش من ولیکن کـردهام امروز و فردا بارها چشمپوشی از گناهان معنیاش این است که با تغـافـل میکـنـی با من مـدارا بـارهـا کِشتی اُنسِ مرا طوفانِ شهوت غرق کرد ریـخـتـه بار مرا در قـعـر دریـا بـارها جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب میشود آه آقـا روی دسـتـم مانده حالا «بارها» بارهـایم را خـریـدی، ای خریدار کریم مادرت بس که سفارش کرد من را بارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلـم هـوای تو کـرده، هـوای آمـدنت صدای پـای تـو آیـد، صـدای آمدنت بـهـار با تـو بـیـایـد به خـانـۀ دل مـا سری به خانۀ ما زن، صفای آمدنت هنوز مانده به یادم که مادرم میخواند زمـان کـودکیام قـصـههـای آمـدنت حساب کردم و دیدم که با حساب خودم تـمـام عـمر نـشـسـتـم به پـای آمدنت چقدر وعدۀ وصل تو را به دل بدهم؟ چـقدر جـمعه بخـوانم دعای آمدنت؟ نیـامدی و دلم را شکـسـتی ای مولا چه نـذرهـا که نکـردم برای آمـدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین
توسل کن! بگو آتش به حالِ زارم افتاده بگو آشـفـتگی در رونـقِ بـازارم افتاده بیا و بر مزارِ خاکیاش دستی بکش با اشک بگو پژمردگی بر جلـوهٔ گـلـزارم افتاده ندارم خوابِ راحت بسکه دلتنگم! ببین شبها چه کابوسی به چشم کاملا بیدارم افتاده از اینکه جایِ یاریِ امامَم معصیت کردم عجب آهی به سرتاپایِ شام تارم افتاده نفهمیدم ادب؛ عالیترین اصلِ وفاداریست که پی در پی غضب در وادیِ رفتارم افتاده بگو قلبِ مرا دیـوانهٔ عـشـقِ امـامَم کن بگو جانِ همین اشکی که بر رخسارم افتاده فدای آن نجابت که فقط خرجِ ولایت شد دلاور پروریهایَش بر این افکارم افتاده ببین برداشتم از سفـرهٔ اُمُّالبـنین تسـبیح اگر "ذکرِ فرج" در چرخشِ أذکارم افتاده بگو ای مادرِ بابالحوائج؛ جانِ عباسَت بگو اُمُّالبنین! خیلی گره در کارم افتاده خبر دارد خودِ اُمُّالبنین از جمعههایِ من خبر دارد که دنـیـا در پیِ آزارم افـتاده نه پیغامی، نه پسغامی، نه دیداری، نه گفتاری پریشانم! که هجران؛ بینِ من با یارم افتاده همان یاری که میگوید کنار علقمه گریان علَم از دستهایِ مـاهِ بیتکـرارم افتاده میانِ روضهٔ داغِ عـموعـباس میگـوید به رویِ خاکِ صحرا سیّد و سالارم افتاده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
کسی که خواستگار او امیرالمؤمنین بوده یقـیناً خـادم درگاه او، روح الامین بوده کمال همنشین او را به اوج کـبریا برده چه فخری بهتر از اینکه علی را همنشین بوده همیشه خدمت اولاد زهرا بود و ثابت کرد ادب اینگونه و رسم وفاداری چنین بوده لیاقت داشت باشد مـادرِ عـباس این بانو که هم اهل شجاعت بوده، هم اهل یقین بوده قمر، پرودۀ دستِ عـنایتپـرور این زن که این زن آسمانی بود، گر چه در زمین بوده قـمر، پرودۀ دستِ عـنایتپرور این زن شـبـیه انـبـیا، او معجـزه در آستین بوده قـمر، پرودۀ دستِ عـنایتپرور این زن چه اعجازی ازین برتر که عباسآفرین بوده قمر، پرودۀ دستِ عـنایتپـرور این زن که نور چشم عباسش هُدىً لِلْمُتَّقِين بوده قیامت میهـمـان سـفـرۀ عـباس میگـردد کسی که ریزهخوار سفرۀ اُمّ البنین بوده سپر میخواست تا دورِ حسین بن علی باشد غرض از چار فرزندش در این دنیا همین بوده تمام عمر این مادر ز داغ چار فرزندش حزین بوده؛ حزین بوده؛ حزین بوده؛ حزین بوده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
اُمُّ البنین شدم که شوم یـاور حسین گل پرورش دهم بشود پرپر حسین قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین هستـند دخـتران علی در بر حسین هستند مثـل فـاطمه در باور حسین شد شاملم دعـای سحـرهای فاطمه روشن شدم به نور قمرهای فاطمه تـاج سر مـنـنـد گـهـرهای فـاطـمـه اولاد من کجـا و پـسرهای فـاطـمه هستند هر چهار پسر نوکـر حسین شرمنـدهام نشد سـپر مجـتـبی شوند قسمت نبود زودتر از این فدا شوند حالا بناست راهی دشت بـلا شوند حتی اگر که تکتکشان سرجدا شوند جای گلایه نیست، فدای سر حسین جـریان گرفـتـهاند کـنار ابـوتـراب از آل هـاشـماند نه قـوم بـنی کلاب اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب عباس من شده به علمداری انتصاب او هست یکتـنه همۀ لشکر حسین عهدیست بین اُمِّ بنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبستهام به دل بچههای خود اصلاً حسین و زینب و کلثوم، جای خود عباس من فدای علی اصغر حسین هرچند او دگر پسر خویش را ندید غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید: بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین کارش دگر نشـسـتن در آفـتاب شد آب زلال در نــظــر او مـذاب شـد شـرمـنـدۀ نـگـاه غـریب ربـاب شد از اینکه هم قبیلۀ شمر است، آب شد رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
میـان بـارش بـارانی از سـتاره رسـید اگرچه مثـنـوی؛ اما چهـارپـاره رسید چـهـار پــارۀ تـن، نـه چـهـارپـارۀ دل چـهـار مـاه شب بیکـسـی ولی کـامل چهـار ابـر به باران رسیـده در ساحل چهار رود به پـایـان رسـیده، دریـا دل چهار فـصل طلایی ولی مـیان خـزان چهار بغض غمانگیز و مادری نگران چهار مرتبه وقتی به غـم دچـار شوی برای دشـمن خود نیز گـریهدار شوی مدینه، حسرت دیریـنۀ دو چـشم ترش چهار قبر غریب است باز در نظرش چقدر خاطره ماندهست در مفـاتـیحش و دانهدانـۀ اشکی که بوده تـسبـیحـش نشـسته بود شب جمـعـهای کـنار بقیع کـمیل زمزمه میکـرد در جوار بقـیع غروب، لحظۀ تنهاییاش دوباره رسید غروبها دل او خونتر است از خورشید به غصههای جگـرسوز میزند پهـلو دوباره شعله کشیده است آب وقت وضو شروع میکـند او لیـلـة الـمـصائب را همینکه دست به پهلو نماز مغرب را چهار رکعت دلـواپسی پس از مغرب چهار نافله در بیکسی پس از مغرب در آسمان نگاهـش که بیسـتـاره شده چـهـار آیـنـه مـانـده، هـزار پـاره شده شکست آینـههـایش میان گرد و غـبار شلمچه، ترکش و خمپاره، کربلای چهار از آن زمان که پسرهای او شهید شدند یکی یکی همه مـوهای او سفـید شدند و همسری که به دل غصهای گذاشت، وَ رفت نماز صبح سر از سجده برنداشت، وَ رفت اگرچه بین غم و غصههای خود تنهاست ولی چهارم هر ماه روضهاش برپاست طراوتی که نرفتهست سالها از دست بهشت خانۀ او سـفـرۀ اباالفـضل است صدای گـریـه بلـند است بین مرثـیهها چه دلـنـواز شده یا حـسـین مـرثـیـهها نشـسـتـه گوشۀ ایـوان کـنار گـلـدانها برای بدرقه با اشک خود به مهمانها در التماس دعایش چه حرفها گفته است به لطف آن کمر خسته کفشها جفت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
این زن که میبینی نگاهی خاص دارد در چـشـمهـایـش مـعـدن الـمـاس دارد او عاشق شاهیست که جای زر و سیم تـنـهــا دو تـا پـیــراهـن کـربـاس دارد هـنـگـام گـنـدم آرد کردن، گـفـتـگـوها بـا خــاطـراتِ نــیــلـیِ دسـتــاس دارد با بچههای فاطمه چون همنـشین است بر دامـنش عـطـر گـلاب و یاس دارد فانوس حاجات جهانی روشن است از لطفی که نـور چشم او «عباس» دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
روحِ ادب را با قدومِ خود معـطّر کرد دنیـایِ مـا آلـودهها را هم مـطـهّر کرد هرآنچه را که خواستیم از او، میسّر کرد در سرنوشتِ سینهزنها هم مقدّر کرد تا که به دنـبـالِ امـیـرالمـؤمـنـین باشیم تا ریـزهخـوارِ سـفـرۀ اُمُّالـبـنـین بـاشیم آرامـشِ دنـیـا به لـطفِ او رقـم خورده تـدبـیـر کرده فـتـنۀ دشـمن بهـم خورده با یادِ زهرا و غمش، هرلحظه غم خورده در پایِ عشقِ پاکِ مولایش، قسم خورده مفـهـومِ ایـثار و ادب را رهبری کرده نامـادری نه! بعـدِ زهـرا مـادری کرده همواره قبل از هر دعـا اُمُّالبنین گـفتیم در بـیـن امـواجِ بـلا اُمالـبـنـیـن گـفـتـیم در اوجِ سـخـتی ذکرِ یا اِمُّالبنین گـفـتیم از جان و دل هر بار تا اُمُّالبنین گـفـتیم دیـدیـم حـاجـتهـا روا شـد با نـگـاهِ او شکـرِ خـدا هـستـیم، عمری در پناهِ او در خانه هرکس که گرفـتارِ بلا میشد یک سـفـرۀ امالبـنـیـن نـذریِّ ما میشد وقتی بساطِ روضه در خانه بـنا میشد دردِ هـمـه با یـک نـگـاهِ او دوا میشد نامش همیشه قـلّۀ ذکر و مناجات است چون مادرِ بابالحوائج، بابِ حاجات است باور نمیکرده که عباسش زمین خورده از نانجیبان، پهـلـوانِ او کـمین خورده دستش جدا و از یسار و از یمین خورده بر فرقِ او هم یک عمودِ آهنین خورده در حسرتِ مشکِ دریده روضه میخوانده با یادِ آن دستِ بریده روضه میخوانده او روضهدارِ روضههایِ کـربـلا بوده مــاتــمزده از مــاتـمِ رأسِ جــدا بــوده یادِ لبِ خـشکِ حـسـیـنش هرکجا بوده هـمـراهِ زینب او همیشه در عـزا بوده دنیا برایش تیره و هم رنگِ با شب شد شرمندۀ رویِ رباب و رویِ زینب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
به چشم علی چون نگین بوده است همین بس که او بهترین بوده است ادب پـای درسـش به جـایـی رسید ادب درس اُمُّ الـبـنـیـن بــوده اسـت نه تنهـا که مـرد آفـرین گشته است که او نـورِ نـورآفـریـن بـوده است پـس از فــاطـمـه قـلـب اُمُّ الـبـنـیـن به دنـیـای حـیـدر امـیـن بوده است در آفــاق خـلــقـت کـجـا دیــدهانــد که نـامـادری اینچـنین بوده است؟! در اوصاف اُمُّ البـنـین یک کلام... که عـبـاس او بیقـرین بـوده است هـمیـشه به هـمراه ایـثـار و عـشـق ابالفـضل نـامش عـجـین بوده است ولی بعد از عباس و بعد از حسین دلش لحظه لحظه حزین بوده است عـلـمـدار گـریه پس از کـربـلاست پس از کـربـلا بـانیِ روضههاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
به درگـاه حـیـدر دو زانـو نشین است ادب از کـرامـات او خوشهچـین است سرش بر شـکـوه بـلندای عرش است اگر چـشـم او از ادب بر زمـین است چــنـان مــادری بــوده آمــوزگــارش اگـر که ابالـفـضـل او اینچـنـین است خیالش پس از مرگ جمع است زهرا که گـنـج عـلی نـزد فـردی امین است به تکـریم او بـاید از جـای برخـاسـت که او هر کسی نیست، اُمُّ البنین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد زنی اینگونه همپـای امیر المؤمنین باشد قدم بگـذاشت در بیت عـلی فـخر کلابـیه که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد شده بانوی این خانه ولی چشمی ندید اصلاً سر یک سفره با اولاد زهرا همنشین باشد اگر اُمُّ الاسد خوانند او را، این روا باشد ولی میخواست نام او فقط اُمُّ البنین باشد شجاعت را به فرزندان خود چون شیر میداده که اُمُّ الغیرت و اُمُّ الادب، شیرآفرین باشد ابالفضلم! همیشه سید و مولا بخوان او را کسی را که ز نسل رحمةٌ للعـالمین باشد عـلـمداری که در باران تـیر عـلقمه داده دو دستش را که دستان خدا در آستین باشد سـروده چـارپـاره در عـزای کـربـلا اما هنوز از خیسی چشم عروسش شرمگین باشد به جای چار فرزندی که در کرببلا داده بنا شد در کنار چار امامش همنشین باشد تویی بانو نخستین سفرهدار داغ عاشورا که تا محشر قیام کربلا با تو عجین باشد اگر چه مادرم زهرا نشد اما خدا را شکر برای من همین بس مادرم اُمُّ البنین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
سـوگـنـد بـه فـرزنـدهای راسـتـیـنـش گـشتیم و پـیدا نیست در عالم قـرینش همراه زهرا، مرتضی هم آفرین گفت بـر دامـن پـاک ابـالـفـضـلآفــریـنـش از نـور حـیدر گـشته روشن آسمانش از نـور ساقی میشود روشن زمینش او را بخـوان داراتـر از داراتـرینها ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش عبـاس بـرده دست بر دامـان این زن عـالم اگر روزی خورد از آسـتـیـنش بـیـن تـمـام کُـنـیـههـایی که نـوشـتـنـد جــانهــا فــدای کـنـیـۀ اُمُّ الـبـنـیـنـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
پرچـمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین زیر این پرچم همیشه خیر دیدم یا حسین من زمینگـیرم ولی تو دستگـیرم بودهای غیر خوبی از شما چیزی ندیدم یا حسین هر کسی که ذکرتان را گفت، آقای من است از کسی که دور بود از تو بُریدم یا حسین کودکیام خوب یادم هست که بارِ نخست از لب بـابای خود نامت شـنـیدم یا حسین خاطرات کربلا هر لحظه همراه من است یاد لحـظه لحـظهاش آهی کشیدم یا حسین یاد باد آن روزگاری که میان صحـنتـان چون کبوتر دور گنبد میپـریدم یا حسین بهترین ایام عـمرم در حرم بود و گذشت حال، اما از فـراقـش من خمیدم یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
ماندهام از کـربلا مهجور؛ أبکی لِلحسین باز هم در هالهای از نور؛ أبکی لِلحسین بیقـرارم! بیـنـِـمان افـتاده خـیلی فـاصله هستم از ششگوشه خیلی دور؛ أبکی لِلحسین هست این غم تا قیامت بهترین آرامبخش میشوم در روضهها مسرور؛ أبکی لِلحسین کنجِ هیئت سر به زانو میگذارم؛ سالهاست میشوم از هر کسی رنجور؛ أبکی لِلحسین از گـناهـانم خجالـت میکشم! بسکه شدم بینِ خـوبان وصلهٔ ناجور؛ أبکی لِلحسین اجر من باشد رضایتمندیاش! تا که شوَم با دعـای مـادرش مأجور؛ أبکی لِلحسین رویِ منـبـر بـارها عـلّامـهٔ بحـرالعـلـوم گفت از گهواره تا به گور؛ أبکی لِلحسین سالها خونِ گریه کرد از غربتش سنگِ عقیق گفت در آغوش کوهِ طور؛ أبکی لِلحسین اشکِ غرقِ معرفت؛ رزقِ "شهادت" میدهد هر شبِ جمعه به این منظور؛ أبکی لِلحسین جایِ جان دادن برایش روضهخوانی میکنم بیشتر از این نشد مقـدور؛ أبکی لِلحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست وگرنه مثـل عـلی هیچکس دلاور نیست بگـو به آن که به قـصـد تو با تـبـر آمـد درخت عمر من اینقـدرها تـناور نیست برای بـغـض عـلـی وقـت دیدنت چیزی به قـدر خـنـدۀ تـلـخ تو گـریـهآور نیست تویی که حضرت ایوب میخورد سوگند به جز تو صبر کسی با خودت برابر نیست چه زخمها که پس از زخمها نخواهی خورد که نیست بار نخـستین و بار آخر نیست هنوز درد تو را روضهخوان نفهمیدهست تویی که فاطمهای، اوج روضهات در نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
زهـرا شـدم که روشـنی خـانهات شوم بـا افــتـخـار خــادم کـاشـانـهات شــوم تو شمع عشق باشی و پـروانهات شوم سـنـگ صـبـور آه غـریـبـانـهات شـوم پیـش خدا ملاک، عزیز تو بودن است بالاتـرین مـقـام، کـنـیـز تو بودن است ای مـاه فـاطـمـه به شب تـار اباالحسن هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن پـای تـو قـبـل مـیـثـم تـمـار اباالـحـسن من سر نهادهام به روی دار اباالحـسن دل را فقط به سوی تو پَر میدهم علی لب تر کنی برای تو سر میدهم عـلی امـروز جـای تـیـغ تـو، زهـرا بایـسـتد کـاری کـنـم زمـیـن به تـمـاشـا بایـستد حـاشـا که فـاطـمـه بـه مـدارا بـایـسـتد بـایـد بـه احـتــرام تـو دنــیــا بـایـسـتـد کـعـبه مـلاک ردّ و قـبـول نماز نیست تو قـبـلهای؛ به قـبـلۀ دیگر نیاز نیست آمـادهام کـه رفـع گـرفـتــاریات کـنــم در این هـوای درد، هـواداریات کـنم لشکـر نیاز نیست، خودم یاریات کنم در کوچههای شهر، عـلـمداریات کنم پشت و پناه محکم تو دست فاطمهست تا روز حشر پرچم تو دست فاطمهست یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهـرا بـرای یــاری تــو آفــریـده شـد حتی اگـر که بـاد مـخـالـف وزیـده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد بنشین و جان فاطـمه سوی خطر مرو در را اگر زدند، عـلی! پشت در مرو در را زدنـد و فـاطـمـه از جا بلـند شد آتـش به جـنـگ آمـد و دریـا بـلـنـد شد در پـشت در نـشـست، در امّا بلـند شد ای روزگـار! نــالـۀ زهــرا بـلـنـد شـد از آن به بعد بود که مـاتـم شـروع شد از پشت درب خانه، مُحرم شروع شد
: امتیاز
|
























